تازگیا سفر می ری \33c4x80.jpg)
جاهای پر خطر می ری
بی سر صدا بدون من
تا ساحل خزر می ری
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا امون می دی
گل شدی ، دس تکون می دی
یه جوری به غریبه ها
اداهاتو نشون می دی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا ، دوری چقدر
سکت و مغروری چقد
چه کم باهام حرف می زنی
راس راسی مجبوری چقدر
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا طلا شدی
کم شدی ، کیمیا شدی
دیگه صدام نمی کنی
عین غریبه ها شدی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا باهان بدی
گفتی میام ، نیومدی
نگفته بودی انقدر
بازی با قلب و بلدی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا سرده نگات
دیگه نمی لرزه صدات
برقی که دنبالش بودم
رفته دیگه از تو چشات
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا را نمی یای
سر قرارا نمی یای
زمستونا نیومدی
حالا بهارا نمی یای
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا کم شدی ، کم
یه عالمه دوری ازم
نمی شه پیدات بکنم
حتی واسه دوست دارم
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا خیال کنم
باید ازت سوال کنم
خیال داشتن تو رو
تو رویاهام محال کنم
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا ، کم می یارم
به جای بارون ، می بارم
یه جوری فرصت بده که
بگم چه قدر دسوت دارم
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا چه ناز شدی
عجیبی ، عین راز شدی
شعر و ترانتم خوبه
کلی ترانه ساز شدی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا چه بی حواس
عاشق داری از چپ و راس
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا خیلی زیاد
همش تو رو یادم می یاد
می ترسم از فکرای تو
بلاهایی سرم بیاد
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا عجیب شدی
تنها که نه ، غریب شدی
به ما که می رسی یه کم
نجیب بودی ، نجیب شدی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا حرف شماس
همش می گی دست خداس
اما بذار بهت بگم
حسابت از همه جداس
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگیا تو سال نو
بدجور می میرم واسه تو
چون می دونی دوست دارم
ناز نکن از پیشم نرو
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
نامه رسید به آخرا
باید سپردت به خدا
فقط یه قولی بده که
دلت بمونه پیش ما
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
امضای نامه اولی
سرخه و خیلی مخملی
با عطر کلی گل سرخ
با چشم یه کم عسلی
بی وفا انصافت کجاس
رفتن و نازت مال ماس
بمون که ثابت بکنی
حسابت از همه جداس
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:39 توسط مسعود |
کاش یکی پیدا شه خواب و گل تعبیر بکنه \8fmd188.jpg)
به کویر آب بده تا اونا رو سیر بکنه
کاش یکی پیدا شه با ابرا صمیمی تر باشه
نذاره بارون واسه باریدنش دیر بکنه
کاش یکی پیدا شه که دلش مث اینه باشه
لااقل دعا واسه بقیه تاثیر بکنه
کاش یکی پیدا شه آب بده به آدمای خوب
نکنه خوشبختیا تو گلوشون گیر بکنه
کاش یکی پیدا شه زندگی بده به کلبه ها
خونه ی شادی ها رو یه جوری تعمیر بکنه
کاش یکی پدیا شه که انقده مهربون باشه
که از آدمای بی ستاره تقدیر بکنه
کاش یکی پیدا شه دستا رو به همدیگه بده
دلای گسسته رو بیاره زنجیر بکنه
کاش یکی پیدا شه قانون سفر رو ببره
نذاره دم ورودش کسی تاخیر بکنه
کاش یکی پیدا شه مرهم بذاره رو زخم عشق
پیش از این که عاشقی دلا رو دلگیر بکنه
کاش همه پیدا بشیم به همدیگه کمک کنیم
کسی تنهایی نمی تونه دی و تیر بکنه
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:14 توسط مسعود |
تو در امید بهاری بگو کدام بهار \6ltmyl4.jpg)
تو در هوای نسیمی بگو کدام نسیم
گمان مدار که ما
در این بهار به گل ها و سبزه ها برسیم
بهار ما ز تبسم لطیف بیزارست
ولی نسیم غم جانگداز بسیارست
گل بهار کجاست
گل بهار جوان فتاده در خونست
گل بهار رخ مادران محزونست
چمن کجاست بگو ؟
تمام صحنه ی میدان جنگ ما چمن است
گلشن برادر تو یا پسر عموی من است
نوای بلبل ای نوبهار دانی چیست
صدای غربت مردان خسته ی وطن است
صدای ضجه نو باوگان بی مادر
فغان دختر بیچاره در عزای پدر
غریو گریه ی طاقت گداز مرد و زن است
چه گویم ای همدرد
ز گریه سرشارم
بیا که بر ستم روزگار گریه کنیم
بیا به یاد دل داغدار گریه کنیم
بیا به درد زمان زار زار گریه کیم
بیا از اینهمه داغ کنار لاله چو ابر بهار گریه کنیم
تو در امید بهاری بگو کدام بهار ؟
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 18:13 توسط مسعود |
بر سنگ قبر من بنویس\respina-a.jpg)
خسته بود !؟ اهل زمین نبود !؟ نمازش شکسته بود !؟
بر سنگ قبر من بنویس
شیشه بود !؟ تنها از این نظر که سر تا پا شکسته بود!؟
بر سنگ قبر من بنویس
پاک بود !؟ چشمان او که دائما’ از اشک شسته بود!؟
بر سنگ قبر من بنویس
این درخت !؟ عمری برای هر تبر و تیشه بود!؟
بر سنگ قبر من بنویس
کل عمر !؟ پشت دری که باز نمی شد نشسته بود!؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:27 توسط مسعود |
بين اين همه غريبه من پر از حرفاي تازه واسه اين تن برهنه \23igmfl_th.gif)
تو یه آشنا مي موني
حرفاي تلخي كه دارم
من نگفته، تو مي دوني
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه ي شنفتن
گرمي دست نوازشگر تو
مرهم زخماي كهنه ي منه
تپش چشمه ي خون تو رگ من
تشنه ي هميشه با تو بودن
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رؤيا ناشناسه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:30 توسط مسعود |
برگ افتاده ی باغ خاطرات بچّگی میگه از شقایق و از اون نماد سادگی میگه از صحبت شیرین گل اقاقیا میگه از افتادنش رو خاک پای لاله ها میگه از سپیده ی صبح قشنگ عاشقی میگه از غروب پاییزی فصل تازگی میگه از قشنگی صدای پای نسترن میگه از نازکی چشم سیاه یاسمن میگه از گریه ی بارون واسه ی زردی برگ میگه از رفتن خورشید ؛ میگه از برف و تگرگ میگه از غنچه ی نشکفته ی گل های سپید میگه از لرزش آرام ترین شاخه ی بید میگه از صدای آهسته ی تنها گل ناز میگه از ترانه ی شادی سرزمین راز میگه از خم شدن ساقه ی نرم گل یاس میگه اون لحظه چمن برای گل دست به دعاس میگه از رفتن این خاطره های گم شده میگم این خاطره ها تازه برام شروع شده\2zpo7er.jpg)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:10 توسط مسعود |
اين آخــــــراي بازيه مي خواي بري برو نمون اين پا و اون پا كردن و بس كن برو نا مهربون سفر واسه تو عادته دل سوزوندن عبادته بي تو نمي ميرم ولي جون دادن من راحته فاصـــله اي نمونده تا پشت سرت اشك بريزم يا كه شبا خلوتــــــونه بگم شبت خوش عـزيزم گناه اين قلــــــب منه كه تا چشام چشمات و ديد به ياد اون طرز نـــــگاه از اون به بعد تند مي تپيد تو گفته بودي عاشـــقي خيلي زياد ، خيلـــي زياد تا باورم شد عـــشق تو باورم و دادي به بــــاد گفته بودي يه شب مياي من و از اينجا ببـــــري اومدي اما تو دلـــــت پر بود از عشق ديگــري فايده نداره اشـك و آه ياد روزاي خــوب و ناب يه گوشه اي نشستن و دل و گذاشتن تو عذاب بايد فراموشم بشي خاطره ت از يادم بره بسپارمت به سرنوشت اينجوري حتماً بهتره بازي ديگه تموم شده هر دو تامون بازنده ايم مي ريم از چشم هم ولي تو قلب هم ما زنده ايم\x6dkch.jpg)
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:49 توسط مسعود |
\8fb3ew1.jpg)
قصم خورده:
نشود فاش برای کسِ غیر آنچه بوده است میان من و تو
نشنود هیچ کسی در دو جهان ، هر چه رفته است میان من و تو
من به آیینه قسم خوردم و تو عهد بستی میان من و خود
من دو دستم به هوا بوده و تو دست بر سینه قسم دادی به خود
چشم در چشم هم و ردِ نگاه با دو صد راز و همه حرف نهان
حبسِ سینه طپش قلب دو جفت با صدای هق هقِ اسب زمان
حلقه ء اشکی میان چشم من حلقه ای دیگر چکید از چشم تو
چونکه یاد آمد مــرا وقت وداع هر دو دستم برفتاد از آن هوا
خم شد آن موهای چون ابریشمم روی زانوها و قلب پر غمت
شد جدا دستت ز رویِ سینه ات رفت فرو اندر میانِ گونه ام
من ببوسیدم تو را همچون یه مرغ ، مرغ عشقی با تمام عشوه اش
دست سردم در میا ن دستِ تو گُر گرفت از بوسه های پر تَبَت
چونکه گفتی لحظه ء رفتن رسید ، من نکردم باور این دردِ حزین
بر گلویم غده ای همچون یه سنگ ، در درونم آتشی بر قلب سرد
تا که دیدم مرغ عشقم شد جدا ، بر کشیدم ناله ای از سینه ها
تا شنیدی ناله و آهِ مــرا ، سست شد پایت ز رفتن نا خدا
چون بچرخیدی به سویم بی رمق، جان گرفت بر پیکرم با لطف حق
تا بدیدی سرخیِ چشمِ مرا پر کشیدی سوی من با بوسه ها
چونکه دانستی که پرپر می شوم ، منصرف گشتی ز رفتن بارها
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:38 توسط مسعود |
\4yjr8qq.jpg)
بگفتی : تو خودت این بر خودت کردی.
بگفتم : این دلم را تو به رویم بی غزل کردی !
بگفتی :تو خودت خاکی به روی این صنم کردی.
بگفتم : من ندانستم ، تو قلبم را سپر کردی.
بگفتی : تو خودت دل را به نام من سند کردی.
بگفتم : یک گنه کردم ولی تو صد خطا کردی.
بگفتی : یک گنه کافی ، تو خود بر خود جفا کردی.
بگفتم : بی ثمر گشتی بدانم بد خطر کردی.
بگفتی : بد خطر کردم ولی تو بیمه ام کردی.
بگفتم : تو دلت رفته به حق من ستم کردی.
بگفتی : بر خودت شک کن ، تو بر قلبم حَکَم کردی.
بگفتم : از مَنَش بردی ، تو قلبم را فدا کردی.
بگفتی : جابجا گویی ؟! تو قلبم را فنا کردی.
بگفتم : او تو را خواهد به عشقت قانعش کردی.
بگفتی : این دروغ است و تو من را حیطه ام کردی.
بگفتم : که پس او را چه؟ که خود را تابعش کردی .!
بگفتی : او مرامی خواست.تو بر عشقش حسدکردی.
بگفتم : بی تو می میرم . اگر چه توسنی کردی.
بگفتی : من تو را خواهم اگرچه خون دلم کردی...
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:33 توسط مسعود |
كاش مي شد با نگاهي ساده و بي ادعا با تو بودن را،تو را تفسير كرد كاش مي شد در ميان موج هاي بي صدا موج چشمان تو را تعبير كرد كاش مي شد انتهاي جاده هاي بي كسي عابري در ابتداي همدلي تدبير كرد كاش مي شد درد هجران تو را تا گذر از زندگي تمديد كرد كاش مي شد در شب دلواپسي تك شهابي را به تو تقديم كرد\24c6vqq.jpg)
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:23 توسط مسعود |
| ||||||